. . . وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود
ما نیز بر همین منوال بود که در این وبلاگ کبکمون خروس می خوند و هر چه دل تنگمان می خواست می نوشتیم ! اما حیف که این سرخوشی و آسایش دیری نپایید و همه رشته هایمان پنبه شد ! اگر کمی نکات ایمنی را رعایت می کردم و نمی ذاشتم دست هر کی که پشت کامپیوتر ما می شینه به اطلاعاتمون برسه الان خیالم راحت بود و داشتم کارم رو می کردم ، اما حیف که لو رفتیم ، بد جوری هم لو رفتیم !
یکی از دلایلی که نمی تونم به دعوت بعضی از دوستان برای شرکت در یلدا بازی جواب مثبت بدم همین مسئله هست . باید درک کنید که حداقل یکی این نزدیکیا فالگوش وایساده و منتظره اسرار ما فاش بشه اونوقت . . . ! دلیل دیگه اش هم باید عرض کنم خدمتتون که دیگه برای ادامه این بازی دیر هست و اون لطف اولیه خودش رو از دست داده و بهتره بمونه برای سال دیگه . به هر جهت از همه دوستانی که از من برای شرکت در این بازی دعوت کردن تشکر می کنم و خیلی معذرت می خوام که نتونستم به لطفشون جواب مثبت بدم ، انشاءالله در نوبتی دیگر بتونم لطفشون رو جبران کنم .
تو این چند روزه که نبودم و نتونستم زیاد به دوستان سر بزنم اتفاقاتی رخ داد که به همون دلیلی که گفتم نمی تونم چیزی در باره شون بنویسم ، خلاصه این هم مشکلی شده برای ما .
" در زنگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد." حتما اکثرتون این جمله زیبای صادق هدایت رو بارها شنیدین و خوندین ، از این زخمها مطمئنا در زندگی هر کسی مواردی یافت می شه که همانطور که هدایت هم در ادامه می گوید " این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد . . . " مخصوصا ، مخصوصا وقتی که وبلاگت لو هم رفته باشد !
ای کاش می شد به نحوی که کسی متوجه بعضی از رازهای آدم نشه در باره این زخمها و این اسرار صحبت کرد ، شاید هم این قضیه باعث بشه به سبکی از نوشتار برسم که بتونم این کار رو بکنم ( البته شاید این سبکی که من کشف کردم یکی از سبکهای مهم ادبی بشه ! نخندید ! فرض محال که محال نیست ! پس اگه میخواین باهام عکس بندازین یا ازم امضا بگیرین عجله کنین ! چون بعد اینکه مشهور شدم شاید دیگه این فرصت براتون پیش نیاد !) شاید هم این مسئله باعث بشه ذره ای شجاعت پیدا کنم و از فاش شدن اسرارم نترسم ! البته شاید ! خلاصه دارم سعی ام رو می کنم ببینم بالاخره چی می شه.
خب محرم هم اومد و رفت و باز همه چی به حالت عادی برگشت . اونایی که تونستن ، یه نقشی تو عزاداری امام حسین ایفا کردن ( حتی با گذاشتن یه عکس توی سایتشون یا قطره اشک کوچکی که از گوشه چشمشون جاری شد ) اونایی هم که نتونستن انشاءالله بعدا بتونن جبران کنن ، اما اون چه که در این میان مهمه این هست که چقدر تونستیم معرفت خودمون رو گسترش بدیم و چقدر تونستیم از این لایه ظاهر به عمق نفوذ کنیم .
این پست هم تموم شد ، به همین سادگی . به نظرتون بعد از این به چه نحوی ادامه بدم که بتونم هر چی رو که دلم می خواد بنویسم ؟؟؟
