درشکه چی
راستش من مسئول یکی از مراکز روستایی مخابرات شهرمون هستم که هر روزصبح میرم اونجا و عصر بر میگردم . باور کنید . به جان اون دوتا گنجشکی که الان اون بیرون جلوی پنجره نشستن و دارن واسه هم آواز دوستی میخونن ، راست میگم ! در واقع شاید گفت یه تلفنچی ام تا یه درشکه چی . اما حالا چرا در شکه چی ، اونم داستانی برای خودش داره . . .
گاهی چیزی در پستوی ذهنمون وجود داره که خودمون هم نمیدونیم چیه ، و ما رو وادار به کارهایی میکنه که دلیلشو نمی فهمیم اما ناخودآگه اون کار رو انجام میدیم . شاید گذاشتن نام درشکه چی هم به همون زوایای پنهان ذهنی من مربوط میشه که منو وادار به این کار کرد . به هر حال شد دیگه !
همیشه عاشق فضاهای سنتی در میان دنیای مدرن بوده ام ، تعلق خاطری که به گذشته داشته ام هیچ وقت رهایم نکرده در حالیکه گوشه چشمی هم به دنیای جدید داشته ام .به واقع دلبسته هردو هستم و از هیچ یک نمیتوانم چشم بپوشم . نام درشکه چی دلبستگی ام به گذشته را می نمایاند ، اما دنیای نو چگونه خود را نشان خواهد داد ؟

